تبليغاتX
احد چگینی

مرگ

مرگ
شاید ادامه خوابهای ما باشد
جهنم
تحقق کابوس های شبانه
و بهشت
دنباله رویاهای شیرین صبحگاهی


 

نوشته شده توسط احد چگینی در شنبه 1390/08/14 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ماگرگها را از قبيله دور كرديم

تا اقتداء بر چشمه هاي نور كرديم
چشم بد خفاشها را كور كرديم
در گرگ ميش قريه گويا يادتان رفت
ما گرگها را از قبيله دور كرديم
روزيكه ترس نيش لبها را به هم دوخت
انگشت را در لانه زنبور كرديم
ماخادم نام بلند آفتابيم
خدمت بدون منت و منظور كرديم
ما را تمام باده نوشان مي شناسند
ما خويش را وقف مي و انگور كرديم


 

نوشته شده توسط احد چگینی در چهارشنبه 1389/06/31 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نگران یادها هستم

بادهادشمنان دیرین یادها هستند
بادها همه چیز را باخود می برند
نام ها و خاطره ها را
همچنان که، مویه ها و شیون ها را
همچنان که ،خنده ها و هلهله ها را


من به هیچ وجه نگران وزیدن بادی نیستم
که یک روز
مرا باد خود خواهد برد
من نگران یادها و نام های نازنینی هستم
که یک روز باد
بی رحمانه آنها را
در لابلای خس و خاشاک قبرستان قدیمی" زویار"
و در کنار قنات  "حلال آب"
تنها رها خواهد کرد


من نگران تماس های بی جوابی هستم
که روی فراموشی خاک
"دایورت" می شوند.
ونامه ها و اس ام اس هایی
که هیچ وقت به مقصد
نمی رسند
روز تاج گلهای پلاسیده
روز پلاکاردهای جورواجور
روز مداحان و گریه های ممتد
روز"بی براری ،بی براری"
روزخرماها و شربت ها
روز پیراهن های مشکی
آن مهمانی باشکوه بی میزبان


من نگران یادها و نامهایی هستم
که یک روز باد
آنها رابا من خواهد برد.

 



 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1389/04/24 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اردیبهشت

 

هزاران سال پيش از شروع شعر
من خواب بودم
و خواب من
پر از پولك و پرنده و پروانه بود
و تو
نمي دانستي
باور كن
من
هيچ وقت چشمهاي ترا به هيچ كس نگفته بودم
اما
نمي دانم چرا مادرم هر صبح نام كوچك ترا مي دانست
امروز بیست و هشتم  ارديبهشت ماه است
و در كوچه
باد مي آيد
آنروز هم باد مي آمد
اما
من نمي دانستم چندم ارديبهشت ماه است
آنروز كه من
عرقگير كهنه ام را در باد گم كردم
و تو
روسري آبي ات را
آنروز كه نمي دانستم
دوچرخه قرمزم را به چه كسي داده ام ؟
و جعبه مداد رنگي هايم را
كجا جا گذاشته ام ؟
و تو
مي دانستي
آنروز كه دهان تو
بوي مداد گلي مي داد
وچشمهايت طعم آلاسكا چوبي در بعدازظهر مردادماه
آنروز كه
در موهاي طلائي عروسكهايت باد مي آمد
و انگشتان من
بوي عطر ياس مي داد
تو مي دانستي
تو مي دانستي چندم ارديبهشت
باد مي آيد
اما به من نگفتي
و باد
 بادبادكهاي مرا برد
امروز بیست و هشتم ارديبهشت ماه است
ودر دور دست رویاهایم
باد میآید


 

نوشته شده توسط احد چگینی در سه شنبه 1389/02/28 ساعت 7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مردان سرخ

مردان سرخ ،سبزِِ هميشه صنوبرند
با هرچه سرو در همه دنيا برابرند
سقف قفس تمامی سهم شما نبود
در اين زمانه باز كساني كبوترند
يعقوب من بگو كه چه بايد كنم که باز
اينها براي يوسف ما نابرادرند
اينجا نشسته ام كه ببينم قبيله اي
رد مي شود ،زچاه و برونم بياورند
وقتی تمام پنجره ها گل گرفته شد
یک عده می روند که باران بیاورند



 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1389/01/26 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آدم برفی

قطره قطره آبم کن مثل آدمک برفی
زیر هُرم چشمانت بی سلامی و حرفی


 

نوشته شده توسط احد چگینی در یکشنبه 1388/12/16 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تک بیت

ودستی که ندارد حسرت سیب
همان بهتر بپوسد در ته جیب


 

نوشته شده توسط احد چگینی در یکشنبه 1388/09/15 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به امام رضا(ع)

یا دلم مشهده یا قُم،حرم معصومه
توی این شلوغیا آدم چقد آرومه

اشکای خیس آدم به داد آدم میرسن
اونجا که حتی غزل واژه ای نامفهومه

مث یه کفتریکه دور حرم میچرخه
دل من عمریه که کبوتر این بومه

کافرا،یهودیا،ارمنیا عاششقتن
دیگه تکلیف کسایی مث ما معلومه

چرا تیغ ظالما  نداره آروم و قرار؟
چون غلاف تیغ شون حنجره ی مظلومه

مطمئنا اونی که نیومده پابوست
یقین از لطف خدا تو محشرم محرومه

هرکی از زیارت ضریح تو برگشته
اونقده پاکه دلش که اون ورش معلومه

 

 


 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1388/07/09 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقديم به مادر بزرگ سادات حضرت خديجه (س)


تو تنها شاهد نجوای احمد (ص) با خدا بودی
تو هم  سرشار  نور روشن و عطر  دعا بودی

شنیدی بانگ  اقرا اقرا و عطر  ملائک  را
تو  تنها  محرم قدر محمد (ص)  در حرا بودی

تو با آن جاه و حشمت گوشه شعب ابیطالب؟
همیشه یاور و پشت و پناه مصطفی(ص) بودی

تو رفتی و یتیمی شد دوباره قسمت آن مرد
همان مردی که تو با او همیشه پا به پا بودی

 اگر تو زنده بودی در میان  حلقه ي  گلها 
 یقینا  تو  نگین روشن آل عبا (ع)  بودی
 
 تو باچشمان خود دیدی که محسن(ع)لای در جان داد
چه دردی را کشیده دخترت زهرا(س)کجا بودی؟

دلت می سوخت وقتی که حسن (ع) پاره جگر میشذ
یقینا آن شب خونین کنار مجتبی(ع) بودی

صدای صوت قرآن از سر سرنیزه می آمد
یقینا با رسول(ص) و جبرئیلش نینوا بودی

تو در تنگ غروب عصر عاشورا چه می کردی ؟
تو که مادر بزرگ کشتگان کربلا بودی

تو تعلیم سخن دادی به زينب(س) خطبه قراء
تو آنجا در کنار دختر شیر خدا بودی

تو در هر سجده سجاد (ع) و قال باقر (ع)و صادق(ع)
شبي در کاظمین و کربلا و سامرا بودی

تو آن انگور زهر آلوده را اول خودت خوردی
کنار تشت خون آلوده موسی الرضا (ع) بودی

تو در زندان عباسی کنار عسگرین (ع) بودی
خود تو شاهد میلاد آن مولای ما بودی


 


 

نوشته شده توسط احد چگینی در جمعه 1388/07/03 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تک بی تی

مانده ام در گوشه ی تُنگ بلور
من که دریا هم برایم کوچک است


 

نوشته شده توسط احد چگینی در چهارشنبه 1388/04/24 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مصاحبه با نشریه الکترونیکی ساعت صفر

احد چگینی شاعری قزوینی است که از سال 68 وارد جهان شعر شد. وی علاقه فراوانی به عرصه روزنامه نگاری دارد. با توجه به این که مدیرمسئول نشریه ای صنعتی است، ولی هنوز هم برای کارهای ادبی وقت می گذارد.از وی دو کتاب با نام "بومی ترین چوپان دنیا "و "قزوین در آینه شعر "آماده انتشار است. وی به تازگی مجموعه شعر مهدویی با نام "منتظران خورشید" گرداورده است که بهانه ای پدید آورد تا با ایشان گفت وگویی در این باره انجام دهیم.
بر اساس چه ضرورتی تصمیم گرفتید که شعرهای مهدوی شاعران قزوینی را گردآوری و در مجموعه ای با نام منتظران خوشید منتشر کنید؟
از شما ممنونم که این احساس وظیفه را دارید که آثار مهدوی را شناسایی و با پدیدآورندگان این آثار گفت و گو کنید و با چگونگی خلق اثر آشنا شوید و دیگران را آشنا کنید. عرضم به حضورتان، این که چه شد ما تصمیم گرفتیم شعرهای مهدوی شاعران قدیم و جدید اهل قزوین را جمع کنیم، به این نیاز باز می گشت که بسیاری دوست داشتند، آثار مهدوی شاعران را یک جا و در یک مجموعه ببینند و از آن بهره ببرند. این موضوع باعث شد که خمیرمایه شکل گیری این کتاب باشد. با وجود این که در دیار قزوین، از دیر باز علاقه مندان بسیاری به اندیشه شیعی وجود داشته است که در این جهت حرکت کرده اند. 

چه کسانی برای گردآوری این مجموعه به شما کمک کردند؟
این کتاب حاصل تلاش عزیزان شاعر بود که به آن ها زحمت دادیم و همه آن ها در این راه به ما کمک کردند که می توان گفت اگر توجه آن ها نبود، این کتاب شکل نمی گرفت. بخش دیگری که به ما یاری رساندند، مجموعه های فرهنگی و هنری بودند. برای نمونه حوزه هنری استان قزوین در این مورد صمیمانه ما را کمک کردند. به خصوص آقای قوامی که ایشان از هنرمندان نامی قزوین و رییس حوزه هنری استان قزوین هستند، شرایطی را فراهم آوردند که ما بتوانیم این اثر را چاپ کنیم. انجمن های ادبی و اداره فرهنگ و ارشاد استان قزوین نیز به ما کمک کردند.

از این گونه مجموعه شعرها در شهرهای دیگر کشورمان نیز منتشر شده است. کتاب منتظران خورشید چه ویژگی ای نسبت به دیگر مجموعه های مهدوی گردآوری شده دارد؟
من چند تا کار که دیدم، دریافتم هر کسی که آثار شاعران مهدوی را جمع کرده است، بیشتر به شاعران معاصر توجه داشته است. در این اثر هم آثار شاعران معاصر دیده شده است و هم آثار شاعران گذشته. ما از دوره صفویه به بعد را بررسی کردیم و هر جا شاعری از دیار قزوین، شعری در این باره سروده است، جمع کردیم. هم چنین زندگی نامه کوتاهی هم پیش از شعر منتشر کردیم تا علاقه مندان با شاعران آشنا شوند. در بعضی کتاب ها این مورد نادیده گرفته شده است. حتی ما می خواستیم عکس شاعران را منتشر کنیم، که متاسفانه نشد. چون می خواستیم این اثر را در ابتدای سال 88 منتشر کنیم، دیگر نخواستیم به خاطر عکس دوستان منتظر بمانیم. به نظر من که نظر دوستان ما هم بود، سعی شد آثاری منتشر شود که از نظر فن شعر، چیزی کم نداشته و شعریت لازم را داشته باشد. البته هر کس که برای مقوله انتظار شعر می گوید، کار ارزش مندی انجام می دهد و باید به نفس کار توجه داشته باشیم. بخش عمده این افراد اعتقاد عمیقی به فلسفه انتظار دارند. شاید این تعداد از شاعران در برخی مصرع ها و بیت ها یا توجه به آرایه های ادبی دچار مشکل باشند. با وجود این، یکی از ویژگی های این کتاب این است که شعرهایی برگزیده شده که به بن مایه های شعر نظر داشته اند. 

دوستان شاعر شما هر کدام یک شعر دادند تا منتشر شود یا این که چند شعر ارایه شد، و شما بهترین شعر را انتخاب کردید؟
ما از دوستان خواستم هرچه شعر مهدوی دارند، بدهند تا ما بتوانیم از میان این شعرها شعر برتر را انتخاب کنیم. دوست شاعری داشتیم که همه شعرهای مهدوی شان را منتشر کردیم. جناب عاملی که از شاعران خوب قزوین هستند، سی شعر آوردند و ما همه را برگزیدیم. برخی دوستان یک شعر آوردند و ما تنها همان شعر را انتخاب کردیم. دوستانی هم بودند که چند شعر آوردند و ما هیچ کدام را برای انتشار برنگزیدیم. بالاخره ما معیارهایی داشتیم که باید براساس این معیارها شعرها را انتخاب می کردیم که عرض کردم در پرسش پیش تان که معیارها چه بود. ما حتی دوستانی داشتیم که به زبان آذری و لری هم شعر داشتند. 

هرچند که منتظران خورشید تازه منتشر شده است، آیا این کتاب بازتابی در میان دوستان شاعرتان در قزوین یا شهرهای دیگر داشته است؟
خوش بختانه مجموعه ای که ما را یاری کردند، از شبکه پخش کتاب بهره مند بودند و دوستان ما در حوزه هنری قزوین، به خوبی از این شبکه سود جستند و کوشیدند که کتاب پخش شود و همگان از نشر آن آگاه شوند. خیلی از دوستان کتاب شان را چاپ کردند، ولی چون پخش خوبی نبوده که اثرشان را توزیع کند، اثرشان ناشناخته مانده است. یکی از دلایل خوبی نشر حوزه هنری قزوین همین است که شما به زحمت افتادید تا منتظران خورشید را در قالب گفت و گو با بنده، به دیگران معرفی کنید و شرایط آشنایی دیگران را فراهم سازید. ما کتاب را اوایل اردیبهشت منتشر کردیم و همین قدر که بازتاب داشته است، نشانه موفقیت کتاب است. البته امیدوارم که بیش از این حرف ها شاهد بازتاب های این کتاب باشیم. ما روزنامه ای در قزوین به نام ولایت داریم که این نشریه به معرفی این کتاب پرداخته است. دیگر نشریه های محلی استان نیز که شامل ده نشریه می شود، این کتاب را مطرح کرده اند و بستری برای آشنایی مردم با منتظران خورشید فراهم آوردند. البته فراموش نباید کرد که این کار قطعا معایبی دارد که امیدوارم دوستان راهنمایی کنند تا در چاپ های بعدی این کاستی ها رفع شود. 

چه شد تصمیم گرفتید نام منتظران خورشید را برای این اثر در نظر گرفتید؟
ما چند تا گزینه داشتیم. اول نام منتظران باران را پیشنهاد دادیم. بعد گفتیم بهتر است نامی نداشته باشد و مجموعه شعر انتظار باشد. سرانجام به ذهن مان رسید که روشنی بخش تاریکی ها، خورشیدی است که از خاور جهان خواهد درخشید و این شد که منتظران خورشید را بر گزیدیم، چون باور داشتیم که سرانجام روزی مصلح بزرگ، حتی اگر یک روز به پایان جهان مانده باشد، می آید و عدل را برپا می کند. همه ما معتقدیم که شعاع این خورشید جهان را روشن خواهد کرد.

پس برگرفته از شعری نبوده است؟
نه، برگرفته از فضای حاکم بر اشعار دوستان بوده است. 

آیا فراخوانی داده شد که این اشعار به دست شما و حوزه هنری قزوین رسید؟
فراخوانی ندادیم. هر جا می رفتیم میان دوستان شاعر بودیم یا در محافل ادبی، می گفتیم که اگر شعری مهدوی دارند، ارایه کنند تا در قالب کتابی منتشر کنیم. جالب است که در این خصوص بیش تر از 5 ماه وقت صرف نکردیم. 

قدری درباره رویکرد اشعار مهدوی شاعران توضیح بدهید.
بیشتر به فلسفه امید توجه شده است. اگر هم جایی حرف از عدالت به میان آورده شده بود، به این امید بود که عادلی از راه می رسد. بنده معتقدم که شاعران انتظار را باید شاعران امید دانست، چرا که به چیزی دل بستند که معنایی بلند و تاریخی دارد. شاعران انتظار کسی را می ستایند که روزی خواهد آمد. 

آیا در میان اشعار شاعران متوجه غفلت از برخی رویکردهای مهدوی شدید؟
ببینید در هر دوره شرایطی هست که شاعران بر اساس آن شعر می سرایند. دوره ما با دوره های گذشته فرق دارد، پس شعر مهدوی شاعران ما نیز تفاوت دارد. 

در میان شاعران معاصر که در قید حیات هستند، از نظر آماری ترکیب سنی به چه شکلی بود؟
اگر سی سال را بخواهیم سن جوانی بدانیم، می توانم بگویم که حدود هفتاد درصد جوانانی بودند که درباره مهدویت شعر سروده اند. 

و سخن پایانی.
اگر همه شاعران در دیگر شهرها به سمت گزینش آثار مهدوی و فلسفه انتظار رو بیاورند، خیلی خوب می شود. برای نمونه منتظران خورشید مجموعه ای مهدوی است که مختص قزوین است. حالا شما تصور کنید در شهرهای دیگر هم می شود شاعرانی یافت شوند و به این سمت حرکت کنند و شعرهای برتر مهدوی را برگزینند. اگر چنین کاری انجام شود ما در زمان کوتاهی می توانیم مجموعه ای غنی و پویا در حوزه انتظار گرد آوریم. همان طور که دوست خوب مان آقای غلام رضا کافی، در شیراز اشعار علوی را گردآوردند که کتاب حجیمی است.


 

نوشته شده توسط احد چگینی در یکشنبه 1388/02/20 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سیب سرخ

 

حواوسيب وحضرت آدم نميشود
آتش كنار پنبه، مسلم ،نميشود

اين سيب سرخ وسوسه انگيزگونه ها
آخربشركه بهترازآدم نميشود

از من بگو به تازه به دوران رسیده ها
هرسفره ی  گشاده كه حاتم نميشود

طوفان! بدانكه سروبلندي شدست بيد
ديگركسي مقابل تو خم نميشود

حتي اگر برانيم از درهزاربار
يك ذره از ارادت من كم نميشود


 

نوشته شده توسط احد چگینی در شنبه 1388/02/12 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


توسط احد چگینی مجموعه شعر انتظار شاعران قزوینی منتشر شد

مجموعه شعر انتظار شاعران قزوین تحت عنوان "منتظران خورشید"این هفته منتشر شد. فکر انتشار مجموعه ای از شعر شاعران قزوینی که در مقوله انتظار و در ستایش حضرت ولیعصر (عج) قلم فرسایی کرده اند ،بنده را بر آن داشت تا مجموعه ای از شاعران قزوین در این خصوص منتشر نمایم.
 این کار از اواسط سال ۷۸ شروع  و خدا را شکر که سر انجام این هفته چاپ و منتشر شد. جا دارد ازکلیه شاعران فهیم قزوینی و تشکلهای فرهنگی و هنری و انجمن های ادبی که بنده را در چاپ این مجموعه صمیمانه یاری نموده اند تشکر و قدر دانی نمایم.
در این کتاب شعر ۶۲ شاعر قزوینی آمده است ،شاعرانی از قرون گذشته تا به امروز ،این کتاب در۲۶۰ صفحه با قیمت ۳۲۰۰ تومان توسط انتشارات اندیشه زرین و همکاری صمیمانه و بیدریغ واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان قزوین مخصوصا هنرمند گرانقدر آقای سید قاسم قوامی سرپرست محترم وقت حوزه هنری استان به چاپ رسیده است.
مرکز پخش: قزوین -بلوار مدرس- پلاک ۷۰ -حوزه هنری استان قزوین


 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1388/02/03 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به امام زمان(عج)

خورشیداگر دوباره بتابد به خانه ام
گل میکند شکوفه یقین روی شانه ام



 

نوشته شده توسط احد چگینی در دوشنبه 1388/01/10 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ازجنس از ما بهتران

از جنس "از ما بهتران"،از بهترین ها، بهتری
من مانده ام تو کیستی؟ آدم؟ فرشته؟ یا پری؟

شب بو ؟بنفشه؟نسترن؟میخک؟شقایق؟یا رزی؟
یاسی؟بگو یاپیچکی؟ یا زنبقی؟نیلوفری؟

طوفان؟بلا؟ یا صاعقه؟یاسیل؟ یانه زلزله؟
با اینهمه ویرانگری، حتما قیامت،محشری

هر برق چشمت آتشی، هر تار مویت فتنه ای
در دست هر مژگان تو تیغی برنده، خنجری



 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1387/12/15 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آبی ترین غزل

آبی ترین ترانه ی رویِ زمین، غزل
ای ابتدا و  آخرهر نقطه چین، غزل

 هر خنده وسلام تو یک شعر نابِ ناب
هر شیوه ی نگاه تو زیباترین غزل

 هر دفعه یاد چشم تو یعنی، بنفشه ای
از دفترم شکفته نمونه، همین غزل

گیرایی نگاه تو اینگونه کرده است
مارا دچارِ واژه، گرفتار این غزل

 من مطمئنم اینکه برای تو گفته است
هر شاعری که گفته یقین، اولین غزل

 شاید برای چشم تو بسیار گفته اند
کمتر شنیده ای تو یقینا" چنین غزل

از جذبه های چشم تو بوده که اینچنین
ناب و شنیدنی شده و دلنشین، غزل

 


 

نوشته شده توسط احد چگینی در یکشنبه 1387/11/06 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چند تک بیتی

خوشه ای گندم به دستم داده اند
تازگیها دارم آدم می شوم

****

این واژه ها و غزلها  نوشته ها
کار ملایک است و پری ها فرشته ها

****

جمعه می گویند می آیی و میشد کاشکی
هفت روز هفته را چون جمعه ها تعطیل کرد

****
تا تو پریشان می کنی بردوش گیسو
آتش بجانم می زند آغوش  گیسو

****


 

نوشته شده توسط احد چگینی در سه شنبه 1387/10/10 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عسل چشم تو کندو کندو

ته دریاچه ی رویا دو قو
سینه به سینه و پهلو پهلو

غزلی تازه غزالی وحشی
طرز چشمان سیاهت بانو

عطر گیسوی تو تا میپیچد
میشود باز معطر شب بو

چشمه ی شیر و شکر لبهایت
عسل چشم تو کندو کندو

سعدی و حافظ و هرچه شاعر
روبروی تو همه دوزانو

تا بیایی و ببینند همه
شیوه ی چشم سیاهت جادو

گوشه دنج و نم بارانی
تو بریزی سر شانه گیسو

شرجی چشم تو باران باران
شانه به شانه و بازو بازو

هرچه ناگفته بگویم یکجا
بنشینیم شبی رودررو
****
ته دریاچه ی رویا دو قو
سینه به سینه و پهلو پهلو...





 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1387/09/07 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نحیف

تو از خیال نازک من هم ظریف تر
از مخمل حریر غزل هم لطیف تر

باران گرفت و دفتر شعر و پرنده خیس
باران گرفت و قافیه ها و ردیف، تر

آیینه خیس وخاطره خیس و ستاره خیس
حتی تمام پنجره های کثیف، تر

با کفش پاره پوره و دستان پینه دار
در این زمانه از همه مردم شریف تر

در امتداد شرجی باران قدم زنان
با موی خیس و چتر تر و ساک و کیف، تر

از بس که غصه می خورم آه می کشم
هی میشوم نحیف و نحیف و نحیف تر

آخر بگو که چه می خواهی از من آه
آیا شکسته ،خسته، از این هم ضعیف تر؟


 

نوشته شده توسط احد چگینی در چهارشنبه 1387/07/17 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


احد

وقتی که مرزی هیچ بین خوب و بد نیست
فرقی میان آدمی با دیو و دد نیست

اردیبهشت باغ دارد در پی آبان
دولت برای هیچ کس تابه ابد نیست

گم کرده راه خانه را، دل- طفل معصوم -
بیچاره راه خانه ی خود را بلد نیست

از شاخه می چینند سیب سرخ ما را
سیب رسیده هیچ محتاج سبد نیست

شیری شود سلطان و... فیل و کرگدن، هیچ
آری بزرگی ها به سن و سال و قد نیست

فردا عمل مرز میان کفر و دین است
ایمان که تنها قل هو الله احد نیست

هرچیز در دنیای ما نسبی است، جز او
مطلق کسی در این جهان که خوب و بد نیست

هفت آسمان را گشته ام نه، بی ستاره است
بخت سیاهم قابل دید و رصد نیست

ما صفرها تا پشت سر باشیم، هیچیم
وقتی جلو، بهتر زما دیگر عدد نیست

تنهای تنها مثل نام کوچک من
اینجا کسی تنها تراز نام" احد" نیست





 

نوشته شده توسط احد چگینی در جمعه 1387/06/29 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلواپسی

از اول اردیبهشت سال جاری
دیگر ندارم جز نوشتن هیچ کاری

در گوشه دنج اتاقم می نشینم
هی چشم میدوزم به  شیشه تا بباری

چشم انتظارم تا که  بارانی بیاید
نامت شود در کوچه های شهر جاری

پرسیده ام از اهل فروردین سراغت
از شمعدانی ...از پرستو ...از قناری

گفتی که فروردین بیاید خواهی آمد 
 تو قول دادی با خود باران بیاری

نفرین به هرچه ابر...هرچه باد...باران
لعنت به این دلواپسی این بیقراری


 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1387/06/21 ساعت 8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خواب

خوابی که دیده ام
تعبیر روشنیست که تو می آیی
فرقی نمیکند
حالا کجایی ثانیه ها ایستاده ای


 

نوشته شده توسط احد چگینی در جمعه 1387/05/25 ساعت 8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


مرداد

خورشید گرمی مطمئنا توی راهست
زیرا که فردا اول مرداد ماه است

امشب تمام کوچه ها سرشار نورند
خورشید من مسول تابیدن به ماهست

مرداد ماه مهر  ماه عشقبازی
در کوچه های خنده های قاه قاهست

یک اتفاق ناگهانی بود انگار
آری همیشه اتفاقی در نگاهست

چشم سیاهت شاعرم کردست آری
سرچشمه هر شعر چشمانی سیاهست

ای میوه ممنوعه ی تا به قیامت
می خواهمت هر چند می دانم گناهست

جز سایبان دست های تو ندارد
گنجشک باران خورده ای که بی پناهست

همصحبتی پیدا نکردم چند سالیست
همصحبت من خلوت خاموش چاهست


 

نوشته شده توسط احد چگینی در دوشنبه 1387/04/31 ساعت 6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


فردا

پیری چنین می گفت یک شب زیر گوش باد:
"فردا یقینا اتفاقی خواهد افتاد
فرمان میاید از فراز آسمانها :
هرچه قناری بعد از این از هر قفس آزاد
فردا تمام آبها باید که اقیانوس
فردا تمام بغضهای کهنه مان فریاد
هر کس به قدر دستهایش می برد سهمی
از آب از گل از کبوتر از خدا از باد
خورشید باید زود تر برخیزد از خواب "
بنیان شب را می کند ازبیخ و از بنیاد
من نسل در نسلم همه طغیان همه طوفان
هفتاد پشتم می رسد به آریا به ماد
آب از سرم دیگر گذشته می روم من
من میروم تا آخر خط هر چه بادادباد


 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط احد چگینی در سه شنبه 1386/10/25 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سری سر سبز، سیبی سرخ ،سینی

چه ظهری، آفتاب آتشینی !
چه عصر خسته و اندهگینی!

غروبی حاصل آن ظهر خونین
...و خوشیدی سراپا شرمگینی

در آن سو زردهایی آنچنانی
در این سو سرخ هایی اینچنینی

هجوم سنگها، صف های شیشه
گل نیلوفر وگلدان چینی

از این اوج بلند آسمانی
چه می خواهید ای قوم زمینی؟

فرات!آن کودکان تشنه لب را
چگونه تاب آوردی ببینی؟

چه عصر خسته و اندوهگینی!
سری سر سبز، سیبی سرخ ،سینی


 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1386/10/20 ساعت 6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


در سوگ قیصر

بی تو پرنده ها سنگ ،بی تو دریچه ها کور
دیگر نه ذوق شعری دیگر نه حسی و شور

عمری کبوترانه، دور حریم سبزی
مردی شبیه سلمان، با بقچه هایی از نور

روم بدون قیصر ،بی شاه و امپراطور
یعنی غزل نوشتن ،بی قیصر امین پور

شال و کلاه کرده ،آماده ، ساک بسته
در ایستگاه باران ،یک پیر مرد رنجور

یک پیرمرد تنها ، یک کوپه اختصاصی
سوت قطار پیچید،مقصد ستاره ای دور

این آسیاب کهنه یک روز نوبت ماست
ماییم و عده ای از مامور های معذور

در خواب کودکی هام جا مانده یک عروسک
باچشم سبز روشن،موها طلایی و بور

دنبال استکانی،عمری دویده خیام
از بوته های غوره ،تا خوشه های انگور

:"بیهوده پهن کردید این حقه ها قدیمیست"
یک شب پری دریا آمد به خواب یک تور 


 

نوشته شده توسط احد چگینی در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سه نقطه چین

مادر،انار سرخ،بابا ...سه نقطه چین
دارا، برادرم ،سارا ...سه نقطه چین

در گوشه بهشت ، آدم و نشسته بود
شیطان و سیب سرخ، حوا... سه نطقه چین

باران گرفت و من ، بی چتر و بی کلاه
آقا! بگو کجا؟ آقا :... سه نقطه چین

از هر طرف مرا دوره نموده اند
پایین... سه نقطه چین ، بالا... سه نقطه چین

چیزی شبیه شعر ،  شعری شبیه چیز
چیزی شبیه چیز،  آها ...سه نقطه چین

...سه نقطه چین شروع،ده ،بیست ،سی، چهل
پنجاه و شصت و بعد ،حالا ... سه نقطه چین

... سه نقطه چین سکوت ...سه نقطه چین تمام
فردا دوباره باز فردا... سه نقطه چین




 

نوشته شده توسط احد چگینی در سه شنبه 1386/09/13 ساعت 2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


و خواب همیشه

مبادا که  خورشید تندی بتابد
و ما سایه ها را عبادت نماییم
مبادا که باران یک ریز و تندی  بگیرد
و ما زیر چتری به خواب عمیقی فرو رفته باشیم
چه اندوه بی انتهایی!
چه خواب لطیفی !
چه شوق قشنگی!

******
...وخواب مرا
 آفتابی قدیمی
پریشان نموده ست
همیشه ته خواب من می رسد به سر صبح
به یک شاخه سرشار از  رقص گنجشکها
مرا می بری تا کجاها؟

*****
من از دست این شعرها ی نگفته
از این حرفهایی که پایان ندارد
به یک گوشه از خلوت نام یک دوست دارم امیدی
امیدی به یک خواب
امیدی به یک آفتاب قدیمی
که یک روز...


 

نوشته شده توسط احد چگینی در پنجشنبه 1386/09/08 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


به باران نقل قول از من بگو :يك سر بزن اينجا
همين جايي كه لبها را گرفته عقده دريا

مرا تا آخر آبان تحمل كن پرستو وار
كه من از سيمهاي كوچه پر وا مي كنم تنها

به سمت روشن خورشيد خواهم رفت در باران
اگر حتي ور افتد نسل  اهل كوچ در دنيا

ببين من آخرين پيغمبر اين آسمان بودم
كه از اوج بلند ی ناگهان افتاده ام اينجا

اگر اين شعر ها اتمام حجت نيست آخر چيست؟
غزلهايي كه تو ميگويي من مي نويسم  ها

تو مثل اين غزل سهل و روان و مهربان هستي
وگرنه من كجا و طبع شعري اين چنين گويا

دلم از اينمهمه اندوه عصر جمعه ميگيرد
"من اين جا بس دلم تنگ است"اي آرامش فردا

دوباره در هواي شعر من پيچده آوازي
"الهه  ناز" مي خواند "بنان "در  كوچه ايي تنها


 

نوشته شده توسط احد چگینی در شنبه 1386/04/30 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت