تبليغاتX
احد چگینی
شعر ها
به باران نقل قول از من بگو :يك سر بزن اينجا
همين جايي كه لبها را گرفته عقده دريا

مرا تا آخر آبان تحمل كن پرستو وار
كه من از سيمهاي كوچه پر وا مي كنم تنها

به سمت روشن خورشيد خواهم رفت در باران
اگر حتي ور افتد نسل  اهل كوچ در دنيا

ببين من آخرين پيغمبر اين آسمان بودم
كه از اوج بلند ی ناگهان افتاده ام اينجا

اگر اين شعر ها اتمام حجت نيست آخر چيست؟
غزلهايي كه تو ميگويي من مي نويسم  ها

تو مثل اين غزل سهل و روان و مهربان هستي
وگرنه من كجا و طبع شعري اين چنين گويا

دلم از اينمهمه اندوه عصر جمعه ميگيرد
"من اين جا بس دلم تنگ است"اي آرامش فردا

دوباره در هواي شعر من پيچده آوازي
"الهه  ناز" مي خواند "بنان "در  كوچه ايي تنها


نوشته شده در تاريخ شنبه 1386/04/30 توسط احد چگینی


شعری شبیه چشم تو مانده ست در گلو
شعری شبیه شیشه شفاف نام او

شعری که میبرد به ته آسمان ترا
با شرم دخترانه ای از جنس آرزو

من گفته ام به خاطر تو صد هزار شعر
از ابتدای خلقت آدم الهه خو

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1386/04/28 توسط احد چگینی
زمسو ميگذره بعدش بهاره

 دلم سي نازنينم بي قراره

نه دارم حال رته شوق منه

 دلم ها دو هوات صو تا ايواره

 دلم بي تو گرته مث يه اير

اشاره كو دلم سيري بواره

دل هر كس اسير يه عزيزه

 دلم تنگ تونه نازار گلاره

گرته بغض سنگيني گلومه

 بيا كه دل هواي گريوه داره


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1386/04/20 توسط احد چگینی
درباره وبلاگ
اینها که می گویم
آوازهای بومی چوپان تنهایست
که سالیان سال
در سایه بیدی کهنسال
آرام خوابیده ست
و باد
در بند بند نی لبک ها
می وزد
بی هیچ
آرشيو مطالب


Blog Skin