مادر،انار سرخ،بابا ...سه نقطه چین
دارا، برادرم ،سارا ...سه نقطه چین
در گوشه بهشت ، آدم و نشسته بود
شیطان و سیب سرخ، حوا... سه نطقه چین
باران گرفت و من ، بی چتر و بی کلاه
آقا! بگو کجا؟ آقا :... سه نقطه چین
از هر طرف مرا دوره نموده اند
پایین... سه نقطه چین ، بالا... سه نقطه چین
چیزی شبیه شعر ، شعری شبیه چیز
چیزی شبیه چیز، آها ...سه نقطه چین
...سه نقطه چین شروع،ده ،بیست ،سی، چهل
پنجاه و شصت و بعد ،حالا ... سه نقطه چین
... سه نقطه چین سکوت ...سه نقطه چین تمام
فردا دوباره باز فردا... سه نقطه چین
ارسال در تاريخ سه شنبه 1386/09/13 توسط احد چگینی
مبادا که خورشید تندی بتابد
و ما سایه ها را عبادت نماییم
مبادا که باران یک ریز و تندی بگیرد
و ما زیر چتری به خواب عمیقی فرو رفته باشیم
چه اندوه بی انتهایی!
چه خواب لطیفی !
چه شوق قشنگی!
******
...وخواب مرا
آفتابی قدیمی
پریشان نموده ست
همیشه ته خواب من می رسد به سر صبح
به یک شاخه سرشار از رقص گنجشکها
مرا می بری تا کجاها؟
*****
من از دست این شعرها ی نگفته
از این حرفهایی که پایان ندارد
به یک گوشه از خلوت نام یک دوست دارم امیدی
امیدی به یک خواب
امیدی به یک آفتاب قدیمی
که یک روز...
و ما سایه ها را عبادت نماییم
مبادا که باران یک ریز و تندی بگیرد
و ما زیر چتری به خواب عمیقی فرو رفته باشیم
چه اندوه بی انتهایی!
چه خواب لطیفی !
چه شوق قشنگی!
******
...وخواب مرا
آفتابی قدیمی
پریشان نموده ست
همیشه ته خواب من می رسد به سر صبح
به یک شاخه سرشار از رقص گنجشکها
مرا می بری تا کجاها؟
*****
من از دست این شعرها ی نگفته
از این حرفهایی که پایان ندارد
به یک گوشه از خلوت نام یک دوست دارم امیدی
امیدی به یک خواب
امیدی به یک آفتاب قدیمی
که یک روز...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1386/09/08 توسط احد چگینی

