مبادا که خورشید تندی بتابد
و ما سایه ها را عبادت نماییم
مبادا که باران یک ریز و تندی بگیرد
و ما زیر چتری به خواب عمیقی فرو رفته باشیم
چه اندوه بی انتهایی!
چه خواب لطیفی !
چه شوق قشنگی!
******
...وخواب مرا
آفتابی قدیمی
پریشان نموده ست
همیشه ته خواب من می رسد به سر صبح
به یک شاخه سرشار از رقص گنجشکها
مرا می بری تا کجاها؟
*****
من از دست این شعرها ی نگفته
از این حرفهایی که پایان ندارد
به یک گوشه از خلوت نام یک دوست دارم امیدی
امیدی به یک خواب
امیدی به یک آفتاب قدیمی
که یک روز...
و ما سایه ها را عبادت نماییم
مبادا که باران یک ریز و تندی بگیرد
و ما زیر چتری به خواب عمیقی فرو رفته باشیم
چه اندوه بی انتهایی!
چه خواب لطیفی !
چه شوق قشنگی!
******
...وخواب مرا
آفتابی قدیمی
پریشان نموده ست
همیشه ته خواب من می رسد به سر صبح
به یک شاخه سرشار از رقص گنجشکها
مرا می بری تا کجاها؟
*****
من از دست این شعرها ی نگفته
از این حرفهایی که پایان ندارد
به یک گوشه از خلوت نام یک دوست دارم امیدی
امیدی به یک خواب
امیدی به یک آفتاب قدیمی
که یک روز...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1386/09/08 توسط احد چگینی

