تبليغاتX
احد چگینی
شعر ها
بی تو پرنده ها سنگ ،بی تو دریچه ها کور
دیگر نه ذوق شعری دیگر نه حسی و شور

عمری کبوترانه، دور حریم سبزی
مردی شبیه سلمان، با بقچه هایی از نور

روم بدون قیصر ،بی شاه و امپراطور
یعنی غزل نوشتن ،بی قیصر امین پور

شال و کلاه کرده ،آماده ، ساک بسته
در ایستگاه باران ،یک پیر مرد رنجور

یک پیرمرد تنها ، یک کوپه اختصاصی
سوت قطار پیچید،مقصد ستاره ای دور

این آسیاب کهنه یک روز نوبت ماست
ماییم و عده ای از مامور های معذور

در خواب کودکی هام جا مانده یک عروسک
باچشم سبز روشن،موها طلایی و بور

دنبال استکانی،عمری دویده خیام
از بوته های غوره ،تا خوشه های انگور

:"بیهوده پهن کردید این حقه ها قدیمیست"
یک شب پری دریا آمد به خواب یک تور 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1386/10/05 توسط احد چگینی
درباره وبلاگ
اینها که می گویم
آوازهای بومی چوپان تنهایست
که سالیان سال
در سایه بیدی کهنسال
آرام خوابیده ست
و باد
در بند بند نی لبک ها
می وزد
بی هیچ
آرشيو مطالب


Blog Skin